الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

531

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مشارك او باشد در سبب دوست داشته شود . و شركت در دوستى نقص باشد ، انحطاط است از كمال ، و صفت محبوب كسى را نباشد كه نه او را در آن شريكي يافته شود ، و اگر يافته نشود امكان يافتن [ باشد ] ، مگر خداى تعالى را ، چه او موصوف است بدين صفتهايى كه نهايت جمال و كمال است ، و در آن او را شريكي موجود نيست . و صورت نبندد كه آن به امكان بباشد . پس لا جرم در دوستى او شركت نباشد و نقصان بدان راه [ 398 ] نيابد ، چنان كه شركت به صفات او راه نيابد . پس مستحق اصل دوستى و كمال دوستى اوست ، استحقاقى كه در آن اصلا شركتى نيست . بيان آن كه بزرگتر و عالىتر لذتها معرفت حق تعالى است و ديدن وجه كريم او و صورت نبندد كه لذتى ديگر بر آن برگزيند مگر كسى كه از اين لذت محروم باشد ( 1 ) بدان كه لذتها تابع ادراكهاست ، و انسان جامع همهء قوّتها و غريزتهاست ، و هر قوّتى را غريزتى و لذتى است ، و لذت آن در آن است كه به مقتضى طبع خود كه براى آن آفريده شده است بيابد ، چه آن غريزتها در آدمى به هزل و عبث مركوز نگردانيده‌اند . « 60 » بل هر قوّتى و غريزتى براى كارى از كارها آفريده شده است كه آن مقتضى آن است بطبع . پس غريزت خشم براى تشفي و انتقام است ، لا جرم لذت او در غلبه و انتقام است كه مقتضى طبع اوست . و غريزت شهوت طعام مثلا براى تحصيل غذايى كه قوام بدن بر آن است آفريده شده است ، لا جرم لذت او دريافتن غذايى است كه مقتضى طبع اوست . و همچنين لذت سمع و بصر و شم در شنيدن و ديدن و بوييدن است . پس غريزتى از اين غريزتها خالى نباشد از دردى و لذتى به اضافت مدركات آن . همچنين در دل غريزتى است كه آن را نور الهى خوانند ، براى قول حق تعالى : أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ ، « 61 » اى ، پس كسى كه خداى - عز و جل - سينهء او را براى اسلام گشاده گردانيد ، پس او بر نورى باشد از پروردگار خود . و آن را عقل خوانند ، و بصيرت باطن خوانند ، و نور ايمان و يقين خوانند . و به نامها مشغول شدن معنى ندارد ، چه اصطلاحات مختلف است ، و ضعيف پندارد كه اختلاف در معانى واقع شده است ، زيرا كه ضعيف معنيها از لفظها طلبد ، و آن عكس واجب است . پس دل از ديگر اجزاى تن مفارق است به صفتى كه بر آن معنيهايى دريافته شود كه متخيل و محسوس نباشد ، چون دريافتن آفريدن عالم ، و احتياج آن به آفريدگار مدبّر حكيم ، موصوف به صفات الهيت . و بايد كه آن غريزت را عقل نام كنيم ، به شرط آن كه از لفظ « عقل » چيزى مفهوم

--> ( 60 ) مركوز گردانيدن ، در ميانه جاى دادن ، برقرار كردن . ( 61 ) زمر 39 - 12 .